تبليغاتX
تنها براي تو مينويسم؛ بي بي باران
مونالیزا

 

تصویر هزار تکه شده مونالیزا رو میریزم وسط اتاق ، از چشمهاش شروع میکنم از نگاهش که از لبخندش هم مرموزتره ، لبخندی که معلوم نیست وجود داره یا نه ولی نگاهش هست ؛ غمگین ترین نگاه در کنار یک لبخند ، شاید بتونه این فکر هزار تکه شده من رو جمع کنه شاید

 

اولین تکه....

 

چرا همه چیز راحت میریزه بهم چرا هیچ چیز اونجوری نیست که تو میخوای و تومیبینی کاش می شد گم و گور بشم برای همیشه،  تا ابد ،  کاش این بند ناف احساسی پاره میشد

 


 دومین تکه...

نگران هانا عبدی ام  یعنی 1000 امضا کمکش میکنه؟ فرزاد کمانگر ؟ نگران این طرح عدم امنیت روانیم ،از این پس  یک طناب دار بالای سر همه مان به انتظار نشسته

 

سومین تکه ...

چهارمین تکه ..

پنجمین تکه ...

...

 در دلم روزهاست رخت می شورند

 

تصویر شکل گرفته هیچ شباهتی به مونالیزا ی معروف نداره ، هیچ چیز کنار هم جفت نشده همه چیز ناهمگون و نامرتب(چیزی شبیه افکارم )  تصویر رو بهم میزنم کنارش دراز میکشم روی مقوای سفید تنها یک تکه مونده یک تکه سیاه به رنگ روزهایم ،  این روزها  یک حفره بزرگ ،  یک لکه سیاه روی فکرم ،  روی ذهنم ایجاد شده و فکر نکنم هزاران مونالیزای غمگین هم بتونه به من کمک کنه .....کاش بشه این " من " خورد شده رو جمع کرد ...

 

امروز تکه ایی از نگاهش  رو زیر کتابخانه پیدا کردم

 

 

پ ن : هر قصه رو پایانی است مگه نه؟ پس چرا این فصل زندگیم بسته نمیشه  ؟


اولش فقط یک لحظه است


 

 

 

 

+نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت2:34 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
.....
 

  با اینکه چند کوچه از خونه ما فاصله داره ولی صدای داد و فریاداش تمام محله رو پر کرده مامان که زن رو دیده میگفت تمام چهره اش کبود و قرمز بود معلوم بود حسابی کتک خورده  ؛ زنگ زده بود 110 شوهر و پسرای معتادش رو دستگیر کرد انگار تنها کسی که توی اون خونه معتاد نبوده خودش

 

دکترم میگه زیاد به اتفاقات ناخوشایند توجه نکن عزیزم

 

زن همسایه تنها یک سال از من بزرگتره دو تا بچه داره اولی 3 ساله دومی یک سالش هم نشده چند وقت پیش تنها بودم اومد پیشم و ساعتی درد دل کرد میگفت از پس این دو تا بچه بر نمیام شوهرم به خاطر پسر میگه باید باز  بچه دار بشیم

 

دکتر این بار با تحکم میگه عزیزم زیاد  پای درد دل آدمها نشین

 

 

امروز مجلس تصویب  کرد که اگر این اراجیف من ، اگه !!!امنیت روانی جامعه رو بهم بزنه من محاربم و حکمم اعدام هنوز بعد سالها توی تعریف و روشن کردن مصادیق جرم سیاسی موندیم حالا نمیدونم این امنیت روانی چیه که بر هم زدنش حکم اعدام داشته باشه

 

دکترم این بار در حالی که داره برای خودش قهوه درست میکنه ، میگه عزیزم سیاست رو رها

کن اصلا این مسائل به تو چه ربطی داره  !!!!

 

همسایه خانه پدربزرگم ده ماه توی خونه افتاده هیچ دکتری نتونسته درمانش کنه و بچه هاش به معنای کامل کلمه گرسنه اش اگه کمک همسایه ها نبود حتما تا حالا مرده بودند

 

دکترم بی قید شانه هاش رو میندازه بالا و میگه عزیزم توجهی به مشکلات آدمها نکن مردم مهم نیستن  

 

صبح ساعت 7 صبح زنگ میزنه با گریه و آه فغان ، دیشب در حین گفت و گوهای شبانه و عاشقانه دعواشون افتاده  و به قول خودش کات داده حالا خانم دلشون تنگ شده چند لحظه بعد میگه کاش حداقل کیف کفشم رو ازش گرفته بودم واییییی نمیدونی چقدر خوشگل بودن  مارک ورساچی ؛  تا فردا بهم خبر داد دوست پسر جدید پیدا کرده

 

دکتر میگه عزیزم  عشق سیری چند خوش باش حالا با  چند نفر،  اشکالی نداره ولی خودت رو درگیر قید و بند دوست داشتن نکن با یکی میری سینما با اون یکی میری خرید با یکی دیگه ......

 

میگم خسته ام

میگم شاد نیستم

... پر از نفرتم  

...گریه بی دلیل  کار هر روزم

... شبها تا صبح بیدارم

 

نگاهم میکنه با لبخند ی ( یعنی دیگه تمومش کن ) میگه عزیزم برات  دارو مینویسم  شبها خوب بخوابی حیف تو نیست هم جوونی هم تحصیلکرده وهم زیبا !!!!  میخوای شماره تلفنم رو بدم اگه یکوقت شبها که خوابت نمیبره و   نیاز به هم صحبت داشتی در خدمت باشم ؟( عمرا شماره رو به کسی بدم درخواست نفرمایید حتی شما دوست عزیز )

 

 از مطب که بیرون  میزنم ، میدونم دیگه بر نمیگردم

 

 

پ ن : اینم بگم من هیچکدوم از ماجراهای بالا رو تعریف نکردم فقط  از تطبیق توصیه هاش بود با وضع جامعه برای اینکه ایجاد سوء تفاهم نکنه که من پیش روانپزشک رفتم تا مشکلات جهان رو حل کنم !!!!

 

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت1:24 قبل از ظهرتوسط بي بي باران |
رویا


آن دم که زندگی بر ما دشوار می شود
عشق ، گشایشی ست که موجی فراز موج می آید ،
ولی فغان از آن هنگام
که مرگ ، بر دروازه مشت می کوبد

پابلو نرودا

درست چند شب وچند ساعت پیش درست لحظه ایی که از پنجره چشم در چشم ماه دوختم و منتظر حادثه ایی خوش بودم ، درست در لحظه ایی که قاصدک با نوید آمدن خبری خوش همآغوش دستانم شد و شهاب ، آسمان را روشن کرد ، رویاهایم تمام شد تمام تمام ، حتی ذخیره ایی برای روز مبادا هم باقی نماند ، آن هم در این بازار سیاه روزگار که وسع مالی احساسم هرگز برای داشتن دوباره رویایی نمی رسد . هر چه کردم نتوانستم به بودنی عادتش دهم ، عاری از هر تجسم بود گویی به آخر خط رسیدم و این نشانه ایی از پایان است ، مگر نه اینکه همیشه به نشانه ها معتقدم حتی اگر جوابی معکوس داشته باشند؟ ولی تا دم آخر زایش رویا هنوز بودنشان را نشانه خوبی میدانستم ، دیشب به خنده گفتم خاکم نکنید بسوزانیدم ، به خنده گفتم برایم گریه نکنید، و به خنده گفتم که خنده های نداشته ام را به یادگار نگه دارید ، ولی مادر هنوز نرفته گریه کرد پدر بغض کرد و برادر ، برادر !!!! یادم نیست چه کرد و در این میان تنها خنده های من تا آخر دنیا فراموش شد و نگاه خاکستریم ، یادم نبود باید به جای حرفها میگفتم ؛ رویاهایم به آخر رسیدن و انسان بی رویا توانایی زیستن را ندارد از فردا تمام افعال زتدگیم به بود ختم خواهد شد و شاید قصه تناسخ واقعیت داشته باشد ....شاید !


نفس عزیز اگه گذرت باز به ای وب افتاد میشه بگی شعری که در کامنت پست قبلی نوشتی مال کیه؟ شبیه اشعار اخوان ثالث ، ممنونم

 

+نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت11:58 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
....

 

چرا به ياد نمي آورم؟

 مرا از به ياد آوردن چشم هاي تو ترسانده اند

 انگار نمي گذارند...

 دريغا درياي دور!

 اين ساعت ديواري ، با آن آونگ هزار ساله اش

 نمي گذارد از خواب تو، به آرامي سفر کنم

سید علی صالحی


فکر کنم این" غم "حسابی در وجودم نهادینه شده  و باید مثل جنینی که هر گز متولد نمیشه با خودم حملش کنم ، یک بارداری مادام العمر ، باید سعی کنم نادیده بگیرمش و مثل هر مادرباداری گاه گاهی باهاش درد دل کنم فقط همین .....


کدئین دعوتم کرده به بازی ده موضوع که دوست دارم و10 تا چیزی که بدم میاد:

خوب ها : سیاست ، ادبیات بخصوص از نوع لاتین و اسپانیایی چون یک جورایی شبیه همن ، شعر ، شاملو ، بستنی ، موسیقی ، شکلات، کارتون ، بارون و گل

بدها : جغرافیا ، سیگار ، ماهی ، بعضی آدمها !!! ، محسن نامجو ، موسیقی رپ ، زبان عربی، بقیه هم جز اسرار

منم دعوت میکنم از صدف ، شهرزاد ، سیرترشی از نوع متاهل ، مودی

ترانه منتظرت بودم داریوش رفیعی

 

+نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت2:7 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |