تبليغاتX
تنها براي تو مينويسم؛ بي بي باران
 

دلم ميخواد گم بشم توي يك خيابون عريض  یا توي يك شهر بزرگ ؛ با يك آدرس گنگ و نامعلوم و من سرگردان از همه كمك بخوام براي پيدا كردن اون مكان  و مدام جواب منفي بشنوم حداقل حسني كه داره ميدونم كاري دارم كه ناتموم مونده و بايد انجام بدم !!!!!!

يك جاي دنج ميخوام كه يك نفس گريه كنم بي هيچ مزاحمي

پ ن: یادم نره وبلاگ دو ساله شد !!

+نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384ساعت6:9 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |

توي دانشگاه همكلاسي داشتم كه مدعي روشنفكري  بود و جز نادر  پسرهاي كلاس  كه مدافع حقوق زنان هم بود ؛  خوش بيان بود و درباره هر موضوعي مي تونست بحث كنه براي همين بين دخترها خيلي طرفدار داشت هميشه در حال بحث با يكي از دخترهاي كلاس اهل انجمنهاي مختلف و مجله هاي داخلي دانشكده ؛  هميشه معتقد بود كه همسر آينده اش از هر طبقه اجتماعي كه باشد بايد به روز باشه و از تمام اطلاعات و اخبار  روز با خبر ؛ و يكي از طرفداران آزادي در ارتباط با جنس مخالف ؛بعد از تموم شدن درس   با يكي از دوستانم   ازدواج كرد  چند روز پيش با خانومش صحبت كردم  پر از گلايه بود مي گفت اجازه كار بهش نميده حتي اجازه نميده يكي از اين امتحانات رو شركت كنه و از درآمدش هم هيچ اطلاعي نداره فقط ماهانه مبلغ ناچيزي بهش ميده كه  مجبور يك ماه رو با اون طي كنه و با اينكه دخترش 5 ماهه است باز هم اصرار به بچه دار شدن و از همه بدتر اينكه بدبينه  باورش براي من خيلي سخته هرچند كه مدتهاست فهميدم تحصيلات هيچ تاثيري در رفتار و عملكرد آدمها نداره و مهم  محيط و خانواده ايي كه فرد در اون رشد ميكنه

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت11:31 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |

دو باري بود كه مي ديدمش دفعه قبل تنها به يك نگاه كفايت  كرده بود ولي اين بار نزديك آمد و گفت خودش رو معرفي كرد خواهر يكي از شاگردام بود  سن و سالي نداشت ولي سعي مي كرد خودش رو بزرگتر از سنش نشون بده ولي بچگي در رفتار و كردارش موج مي زد پرسيد شنيدم شما حقوق خونديد و بدون اينكه منتظر جواب من باشه و انگار حرفهايش را از حفظ بود و ميترسيد يادش بره  به طور پیوسته  داستان زندگيش رو تعريف كرد  با دوست پسرش ازدواج كرده بود يك پسر بيكار و بيعار كه معتاد هم بود و به اون وعده ترك داده بود ولي حالا حتي معتاد بودنش رو هم قبول نداشت مي خواست طلاق بگيره ولي نميدونست چكار بايد بكنه و كجا بره تا اونجايي كه ميتونستم راهنماييش كردم و براي راحت تر شدن كارش  يكي از دوستام رو كه وكيل بهش معرفی کردم ولي راستش رو بخواي اصلا دلم براش نسوخت اگه خودم وكيل بودم به هيچ عنوان وكالتش رو قبول نمي كردم مدتهاست كه فهميدم هيچ وقت نبايد براي كسي كه ارزشي براي خودش قائل نيست دل سوزوند !!!!

 

سفرم هنوز شروع نشده فعلا منتفي شده  ولي اصلا نمي خواستم دليلش اين باشه خيلي نگرانم !!!!!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت5:8 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
 

 

همكلاسي دوران دانشگاه بهم زنگ زد ولي اينبار برعكس هميشه من حرفي براي گفتن نداشتم اون فقط حرف ميزد از اينكه استخدام يك شركت دولتي شده و دفتر مشاوره هم زده  و به زودي هم ازدواج ميكنه  و خانومش از بچه هاي دانشگاه ما بود و من رو ميشناسه و مدام سراغ ميگيره كه من هنوز مثل اون دوران  پر شرو شورم يا نه؟؟   پرسيد چرا كسلي چرا صدات  گرفته ؟ باز هم حرفي براي گفتن نبود  هرچند كه ديگه تصميم گرفتم از ناراحتي هام چيزي نگم يا ننويسم چون جز انرژي منفي اثري نداره

از بچگي بزرگترين علاقه من گشتن توي گنجه هاي قديمي بود اين عادت رو هنوز هم دارم بعضي اوقا وقتي اسباب خودم رو به بهانه مرتب كردن ميريزم بيرون و ذوق زده ميشم از ديدن وسايلي كه تا قبلا برام مهم نبودند و الان حكم گنج رو دارند ديشب از بيكاري كمدم رو ريختم بيرون پيدا كردن روزنامه هايي كه الان بسته شدن   پيدا كردن امتحانات  كلاس اول  و اون غلطهاي ساده و كودكانه  و  و اون نمره ۲۰ که به اندازه تمام خواستنیهای دنیا شادم میکرد نامه هاي دوستاني كه حالا نميدوني كجا هستند و توي اون نامه ها صد ها بار تاكيد كردند كه فراموشت نميكنند تجربه خوبيه براي يك لحظه يادت ميره كه كجايي کاش هنوز هم میتونستم با یک نمره ۲۰ شاد بشم کاش میشد  باید به فکر یک خونه تکونی حسابی باشم اینطور که نمیشه بشینم فقط غصه بخورم باید با یک سفر کوتاه زندگیم رو شروع کنم


پ ن ۱:چه حس خوبيه صبح با صداي زنگ تلفن بيدار بشي و صداي نازنین اين خانومي را بشنوي من که تمام امروز روز پر از انرژی مثبت بودم

پ ن ۲ :تا همين چند ساعت پيش اينترنت ما به مدت 4 روز قطع بود روز اول گفتند سراسر ايران بعد فهميديم فقط خوزستان !!! هنوز هم جواب درستي ندادند كه به چه علت 4 روز قطع بود ولي كم كم داشتم ميرفتم تو مرحله ترك !!!!

 پ ن ۳:هوس خرید یک لپ تاب به سرم زده ، فکر کنم برای تنوع خوبه ( البته رابطه اون رو نمیدونم ولی خوب پیش خودم اینطور فکر کردم  ) ولی تا حالا نمیدونستم این جعبه سیاه کوچولو اینقدر قیمتیه !!!! این هم از عوارض دور بودم از تکنولوژی

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت6:30 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
 

من عادت كرده ام به تمام بي مهري ها ، بي وفايي ها و تنهايي هايم .  من عادت كرده  ام كه  به تجربه زندگي بدون عشق؛ من مي خندم ، شادي ميكنم در حالي كه وجود پر از غوغاست  ولي با اين همه نميدونم كه چرا به اين روزمرگي هاي سمج زندگيم عادت نميكنم

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت2:46 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
 

قبول نشدم به همین راحتی زحمت ۵ ماه درس خوندنم به باد هوا رفت دیگه مطمئنم که مشکل از خود من وگرنه با این همه خوندن باید موفق می شدم . الان خسته ام حوصله هیچ چیزی رو ندارم دیگه بهانه ایی برای زنده بودن نیست !!!! از دیروز تا حالا نمیدونم زمان چطور داره میگذره در تمام عمرمم امتحانی رو به این خوبی نداده بودم حتی کنکوری که قبول شده بودم فقط اومدم بگم مدتی نیستم زمانش معلوم نیست حداقل تا وقتی که این بحران رو بگذرونم فکرم از کار افتاده قدرت تصمیم گیری هم ندارم هر ساعت و هر لحظه یک فکر جدید به ذهنم میزنه برای فرار از این بحران ولی خوب میدونم که من عرضه هیچ کاری ندارم !!!  بعضی آNمها همیشه بازنده اند من هم جز اون دسته ام می بینی نرگس جان برعکس نظر تو همیشه روزنه ایی هم نیست در حال حاضر که تمام روزنه های من بسته شده !!!!!

+نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1384ساعت3:36 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
 

** هفته بدی نبود ، تنها بهانه ایی بود برای تجدید دیدار با یک دوست نازنین و چندی از اين  روزمرگی ها دور شدن ۵ روزي رو مسافرت بودم ولي بر عكس تصورم تمام مدت در انتظار بازگشت به خونه بودم، مدتهاست که این  خوشیهای کاذب و لحظه ایی دلشادم نمیکنه 

** یلدای خوبی بود مهم این بود که بهانه ایی برای فراموش کردنش داشتم مدتهاست که دیگه دلواپس آمدن این روزها نیستم ولی با این همه نرگس نازنینم از لطف و مهربانیت ممنون هرچند با چند روز تاخیر بود

**این  SMS بامزه رو يك دوست برام فرستاد اگه ديدي نيمه شب يك پيرمرد تپل و بامزه با لباس و كلاه و قرمز و ريش بلند تو رو انداخت توي يك كيسه نترس !!!! بدون كه كسي تو رو به عنوان هديه كريسمس از پاپانوئل خواسته !!! كريسمس بر همه دوستان غربت نشينم مبارك

** منتظر نتيجه امتحانم هستم همه كانونها اعلام شده به غير از اين كانون ما !!! از دلشوره دارم ميميرم نميدونم اگه قبول نشم  چكار بايد بكنم نگرانم اين تنها اميده من !!! 

** آقا يا خانم كه با عنوان .... برايم كامنت مي ذاري شرمنده كه من از باورهايتان و تصورتان فاصله گرفته ام و يا با تصوير ذهني شما فرسنگها فاصله دارم من نويسنده نيستم ادعاي نوشتن هم ندارم قدرت و استعدادم در همين بيهوده گوييهاست ، ممنون ميشم كه وقت گرانبهايتان را در وب حقير من هدر نديد ممنون !!!!

 

+نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت4:34 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |