تبليغاتX
تنها براي تو مينويسم؛ بي بي باران

منزلی در دوردستی هست ، بی شک هر مسافر را


 


همه چیز خوبه من هم خوبم یا اینکه تلاش میکنم خوب باشم از صبح درس میخونم تا شب و شب هم زمانی که خواب اسیر چشمهایم نمیشه دل میدم به کتاب با هدایت همراه میشم با منیرو و  سیلونه ، برای صدمین بار " خرمگس "رو خوندم و برای صدمین بار در دلم به شجاعت "خرمگس "حسودی کردم همه چیز خوبه و من فهمیدم که پوست اندازی زندگی چندان هم که همه فکر میکنند کاری سختی نیست همه چیز خوبه به جز اینکه هوا این روزها  ابری است و هنوز خبری از باران نیست و گاه گاهی باد با وزش وحشیانه اش آرامش باغچه رو بهم میزنه ، برگهای درخت لیمو یا بر زمین ریخته اند یا زرد شده اند پیچک دیگر حس پیچیدن نداره و خودش رو به همان  درختچه ها دلخوش کرده ، دلتنگی باغچه رو برای بهار درک میکنم ولی خوب میدونم که حتما باید پاییز و زمستون برای رسیدن به بهار طی بشه   

 می بینی همه چیز خوبه حتی دلتنگی هام هم  رنگ همیشه ندارن دیگه آزارم نمیدن  و حتی دیگه کسی نیست که به بهانه ایی یادش بکنم هرچند که  تنهایی هم  چیز بدی نیست ولی با این همه میگم همه چیز خوبه حتی این آشفتگی پاییز باغچه هم زیباست باید بگم همه چیز فراموش شده حتی...... 

پ ن:این رو تنها  به خاطر تو دوست ناشناس نوشتم که این روزها وسوسه ام میکنی به گفتن و نوشتن  تو که نگرانمی و مدام احوالم رو میپرسی ولی  کاش اسمت رو بهم میگفتی 

+تاريخ یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 11:11 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران |