اشکاش رو پاک میکنه میگه بعد تموم شدن یک رابطه میدونی چی اذیتت میکنه ؟
سرم رو پایین میندازم و یک جرعه از قهوه رو مینوشم و میگم عجب قهوه تلخی طعم حس این روزها رو میده حسی تلخ ، بی توجه به حرف من ادامه میده:
حس ها ، حرفها و خاطراتی که روزی برات شیرین بودن و با ارزش ولی الان پستند ، بی ارزشند و این فکر مثل خوره آزارت میده که چرا این همه حماقت
سرم هنوز پایین و دستم فنجون قهوه رو بغل کرده و با هر کلمه او این حلقه محکم تر میشه ، حرف نمیزنم ولی چیزی توی گلوم سنگینی میکنه میترسم با یک حرف عیان بشه و من رسوا
ولی حیف که تو حسم رو درک نمیکنی ، خوش به حالت تو خیلی از من عاقل تری
به بهانه ایی بلند میشم و از میز دور ، به هوای کاری باید از این فضای سنگین که حماقت من رو به روم میاره دور بشم ، برمیگردم و در جواب اون همه حرف میگم هوای این روزها خیلی خنک شده خیلی ، جون میده برای پیاده روی با سکوت ، پایه ایی؟
کاش میتونستم بهش بفهمونم درون من هم یک زن احمق با اخلاقی بچه گانه پنهان!!!
+تاريخ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 8:56 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران
|
آروم میاد میشینه روی صندلی کناری و میخواد یک حرفی بزنه ولی مردده یکدفعه می پرسه تو همسن خاله ایی؟ میگم اره تازه یک سال هم بزرگترم .
میره تو فکر بعدادامه میده : پس چرا هنوز عروسی نکردی ؟ خاله که عروسی کرده !!! میگم آخه من نه حوصله دارم نه خوشم میاد ( بابچه که نمیشه بحث فلسفی و اجتماعی راه انداخت و از حقوق زنان گفت

) یکدفعه با هیجان میپره پایین دستاش رو بهم میزنه و با شادی میگه وایییییییییییییی نمیدونی چقدر عروسی خوبه میتونه لباس سفید بپوشی آرایش کنی و ( با حالت تاکید میگه ) حتی میتونی رژ قرمز بزنی بعد هم کلی میتونی برقصی حتی تا صبح بدون اینکه مامانت دعوات کنه بعد دور خودش یک تاب میخوره و با ناز کودکانه اش میگه :
من وقتی بزرگ شدم اولین کاری که میکنم عروسی!!
حق کپی رایت :فکر کنم این عکس کارت عروسی یکی از کاریکاتوریست ها باشه ولی یادم نیست کی
+تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 12:7 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران
|
مرگ خیلی آسان می تواند الان به سراغ من بیاید ؛ اما من تا می توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم . البته اگه یکوقت ناچار با مرگ رو به رو شدم که می شوم - مهم نیست ؛ مهم این است که زندگی یا مرگ من ، چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد..........ماهی سیاه کوچولو صمد بهرنگی این روزها ساده خوانی رو تمرین میکنم و دارم به کودک درونم فرصت رشد میدم تمام کتاب های آدم بزرگ ها رو کنار گذاشتم و برگشتم به دوره کودکی این روزها صمد میخوانم ،
اولدوز و یاشار اولین داستان عاشقانه و ساده ایی که خواندم ، اشعار
عباس یمینی شریف را میخوانم اولین کتاب شعر عمرم و تا الان هم سه بار سه جلد
قصه های من و بابام اولین کتاب عمرم را ، خوانده ام هنوز هم کودک درونم به شیطنتهای پسرک و حماقت های دلنشین پدر می خندد هنوز هم وقتی به پایان کتاب می رسم و می فهمم نویسنده اش قربانی نازی ها شد دلم می گیرد
ماهی سیاه کوچولو قصه زندگی همه ماست خوندش یک بار دیگه توی سن و سال خالی از لطف نیست میتوان برای تک تک شخصیتهایش تمثیلی پیدا کرد ، از تمامی آدمهای کنار ما !!!!!
باید یاد بگیرم که برای رسیدن به دریا در مسیرم هم ماهی خوار هست هم ماه زیبا ........
لینک داستان ماهی سیاه کوچولو برای کسانی که هنوز نخوندنش
+تاريخ شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 1:20 قبل از ظهر نويسنده بي بي باران
|
کتابهاي صادق هدايت رو توي کتابخونه مي بينه و ميگه همه این کتابها رو خوندي ميگم اره با تعجب نگاه ميکنه با تاکيد مي پرسه همه همه بي حوصله جواب ميدم اره ديگه ! ميگه پس چطور هنوز زنده ايي ؟ به تعجب نگاش ميکنم مي پرسم چه ربطی داره ؟ اخه معلم ادبياتمون گفته هر کي کتاب ها ي هدايت رو بخونه حتا خودکشي ميکنه
سالها پيش که اول دبيرستان بودم در مسابقات شعر يا مطالعه تحقيق (يادم نيست کدوم بود ) نفر اول استان شدم و براي اعلان نفرات اول کشور به تهران رفتم ؛ مردي از شعراي معروف مذهبي که مقبول جو حاکم بود ( چند سال پيش هم فوت کرد ) ازم پرسيد از چه کسانی شعر ميخوني؟ بادي به غبغب انداخته بود و منتظر بود من اسم اون رو بيارم( راستش تا اون موقع حتی اسمش هم نشنیده بودم ) گفتم شاملو ، فروغ ، اخوان با تعجب نگام کرد گفت ميدوني شاملو از عوامل صهيونيست و فروغ زني بد !!! ( فکر کنم برای اینکه من با کلمات بد آشنا نشم از دیگر الفاط رایج استفاده نکرد ) ولي يادم نيست در مورد اخوان چي گفت ........ما عادتمون به هر چی مخالف نظرمون همیشه اتیکت بدنامی میزنیم
چند روز پيش در حال خريد هديه براي دوستي:
فروشنده ازم پرسيد کادو پيچي کنم ؟ گفتم نه لطفا توي جعبه بذاريد ، صداش رو نازک کرد (به جان خودم اگه پشت تلفن باهام حرف میزد عمرا می فهمیدم مرد ) و پشت چشمی نازک ، با لحن تمسخر آمیزی گفت منظورتان باکس !!!! فکر کنم به اون کارتون هاي ميوه و بسکوييت ميگن جعبه و جعبه هاي فانتزي کادو ميگن باکس (Box ) !!!!راستش من که فرق این دو تا کلمه رو نفهمیدم .
بلاگفا هم قاط زده انگار تمام پستهای اخر رو حذف کرده 

+تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 1:38 قبل از ظهر نويسنده بي بي باران
|
زن مسن نبود ولی چهر هاش و رفتارش پیرتر از سن و سالش بود وقتی فهمید دانشجو حقوقم شروع به درد دل کرد وهرش زنی صیغه کرده بود اون با 7 تا بچه اش آواره اش میگفت برای جلب نظر خانم که رضایت بده به عقد دائم مرد در بیاد همین خونه رو که تنها مایملک شوهر به اسم زن در اورده
سالها بعد در دادگاه زنهایی رو دیدم که شوهرانشان دوباره و شاید هم سه باره ازدواج کرده بودند ، مردی که 9 بار ازدواج کرده بود اعم از دائم و صیغه و با پر رو یی میگفت خوب زن تنها بودند و گفتم کار خیری کرده باشم !!!!
همکار مامان که همسرش با زنی دیگر رابطه برقرار کرد و برای فرار مجازات های احتمالی زن را به عقد دائم خود در اورد و زن خود را با 5 ،6 بچه قد و نیمقد رها کرد
"هوو" همیشه کابوس زن ایرانی بوده هست و در بسیاری از داستانها خیانت مرد برای زن بدترین اتفاق که سالهاست سعی شده در سایه قانون فرهنگ و عرف از شدت آن کم کنند اما اگر لایحه حمایت !!!!خانواده قردا تصویب بشه دیگه هیچ تضمینی برای بقای بسیاری از زندگی های مشترک نیست
راستش ازدواج برای من تعریف نشده است اصلا نمی فهمم چرا انسانها برای بودن با هم حتما باید ازدواج کنند حتما باید موضوعی ثبت و علنی بشه تا خیالمون راحت بشه که طرف مقابل از دستمون فرار نمیکنه از نظر من برخورد با مردها نسل من از مردهای نسل گذشته سخت تره ف تو تکلیفت با مردهای نسل گذشته و تفکرشون معلوم و ازشون هیج توقعی نداری ولی مردهای امروزی با همون افکار سنتی در قالب روشنفکری ، که همین موضوع رو سخت تر کرده ، حالا تصویب همین قانون راه رو برای بسیاری از مردها باز کرده که دیگه به طور علنی و قانونی به خیانت خودشون ادامه بدن بدون اینکه بشه اونها رو بازخواست کرد
نمونه ایی از مواد لایحه از حمایت خانواده
مرد در صورت داشتن تمکن مالی و تعهد به قاضی مبنی بر اجرای عدالت میتواند زن دوم و سوم و چهارم بگیرد و به اجازهی زن اول خود هم نیازی ندارد.- مردان میتوانند چندین زن صیغهای بگیرند و الزامی هم به ثبت ازدواجشان ندارند. - مجازات عدم ثبت ازدواج و طلاق سبکتر شده و مردی که ازدواج و طلاق خود را ثبت نکند، فقط باید جریمهی نقدی پرداخت کند.- حضانت فرزندان حتی اگر به مادر برسد، ضمانت اجرایی نخواهد داشت. به عنوان مثال، اگر پدر ی حاضر نشود فرزندی را که حضانتش به عهدهی مادر است، به او بدهد، فقط به جریمهی نقدی محکوم میشود.- زنان نه تنها حق طلاق ندارند، بلکه روند گرفتن حکم طلاق طولانیتر نیز شده است.-زنانی که مهریه هایشان بالاتر ازحد متعارف باشد، باید هنگام عقد بابت مهریهی نگرفتهشان مالیات بدهند. حد متعارف مهریه را دولت تعیین میکند.- زنان طبق این لایحه نهتنها از داشتن حق طلاق، بلکه از داشتن حق سرپرستی فرزندان، حق اشتغال، حق گرفتن گذرنامه و سفر به خارج کشور بدون اجازهی شوهر محروم هستند. - این لایحه هیچ ممنوعیتی برای ازدواج دختران در سنین پایین قائل نشده است.ممنون میشم با جستجوی ساده در گوگل درباره ایم لایحه بیشتر بخونید و اگه مخالفید حتما اینجا رو امضا کنید بروشور لایحه
+تاريخ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 3:33 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران
|
شاد نیستم !شما رو شاید ولی خودم رو نمیتونم گول بزنم چند روزه از صبح تا شب به شیوه ارائه شده توسط روانپزشک دارم برای خودم مسائلی رو که بایداسباب شادی هر انسانی رو فراهم کنه لیست میکنم ، ولی به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسند اصلا نمیدونم چرا مثل قدیم هیچ چیزی ذوق زده ام نمیکنه همه چیز به طرز مسخره ایی درگیره سکون و سکوت ، و این با رفت و آمد اقوام مقیم ولایت باید عجیب باشه !!!!
گاهی وسوسه میشم یک نیم نگاهی به آسمون بندازم و آروم آرزو کنم که تحولی پیش بیاد و تا چند روزی درگیرم کنه ولی میترسم چون میدونم توی این چند ساله همه تحولات به معنای نابودی و من در آخر باید مات و متحیر بشینم و نگاه کنم مثل یک زلزله زده .
هیچ چیزی سر جای خودش نیست اونجوری پیش نمیره که من میخوام . دلم میخواد کسی باشه که فقط من حرف بزنم بدون ترس از قضاوت ، فقط خودم باشم ..........یک ساعت دارم اسامی دوستان رو زیر رو میکنم ولی کسی نیست هر کس به کاری مشغول و فرصتی برای صرف حتی یک دقیقه نیست چه برسه به یک ساعت ! تنهایی گاهی ( البته گاهی ) خیلی آزار دهنده است البته منظورم از رفع تنهایی ، صرف حضور یک نفر دیگه نیست.
خسته ام خیلی خسته حتی حوصله خودمم ندارم خودم میدونم حرف جدیدی نیست لطفا این نکته رو تکرار نکنید ممنون زیادی هم قاطی کردم و حرفام نامفهوم این رو هم خودم میدونمبه هر طرف که رو میکنمغرقابیست از شرمساری و اندوهبه هر طرف که رو میکنمدیواریست از سکوت و تنهاییبه هر طرف که رو میکنمراهیست که به بیراهه میرودپس کجاست پیامبربیراههها شرمساریها و اندوههاتا از پیام او دمی آرام گیریمو در پرتو شرمساری و اندوه اودمی خود راپیروز و خوشوقت پنداریمبیژن جلالیاین شعر رو در وبلاگ ، این یادداشتهای تنهایی ، دیدم
+تاريخ یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 3:51 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران
|

خاله زنک بازیم گل میکنه با هیجان میشینم کنارش و سراغ دوست و آشنایان ولایت رو میگیرم ، کی عروسی کرد ، کی طلاق گرفت و کی رفت خواستگاری یا خواستگار براش اومد
سراغ یکی از دوستان رو میگیرم زل میزنه بهم با غیض میگه مثل خودته از هر کسی خوشش نمیاد ، به همه جواب رد میده اصلا از ازدواج گریزان ، مثل خودت ؛ به مادرش سپردم دعایی رو با آب و غذاش به زور بهش بده بخوره تا دهنش بسته بشه
فکر کنم باید مواظب غذا خوردنم باشم فعلا نه میخوام بختم باز بشه نه دهنم بسته
دختر همسایه اش ۷۰۰ هزار تومن پول داده به دعا نویس که بختش باز بشه ، میگفت هر چی خواستگار داشته زود پشیمون میشدن و دو سه باری هم تا پا عقد رفته و بهم خورد بالاخره ازدواج کرد و رفته در یکی از شهرهای کوچیک نزدیک ولایت ما که حتی امکانات اولیه اش هم از شهر ما کمتر بود ساکن چند وقت پیش زایمان کرد و برگشته خونه باباش با بچه ، میگه دیگه بر نمیگردم به اون دهات !!!!!!!
پ ن : خیلی غمگینم اون هم بی دلیل اون خوره معروف هدایت بدجوری آزارم میده !!!!!
+تاريخ شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 0:21 قبل از ظهر نويسنده بي بي باران
|
عمو و خانواده برای مسافرت اومدن اصفهان و تمام روز رو یا در حال خریدیم و یا دیدن آثار باستانی ، برای همین کم پیدام اصلا نمیرسم مطالب رو بخونم یا کامنت بذارم درس و کتاب هم که هیچ، هرچند که این کامپیوتر هم گرفتار پسرعمو و برادرها شده و در حال بازی فیفا 
دیروز هم خانوادگی رفته بودیم شهرکرد ، دیدن کوهرنگ و چلگرد و چشمه دیمه خیلی خوش گذشت هر چند گرما گاهی اذیت میکرد ولی بودن در طبیعت ، دیدن سیاه چادرهای عشایر ( که در زبان محلی بهش بوهون میگیم ) به تنهایی کلی می ارزید یک جای دنج برای گوش دادن موسیقی ......
تمام این وراجی ها هم برای گذاشتن عکسهای زیر بود و بس راستش یک جورایی رفع تکلیف از مطلب قبلی خسته شده بودم
!!!!!


+تاريخ پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 4:13 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران
|
بر تابلو اعلانات بزرگ نوشته بودند : لطفا با حجاب اسلامی وارد شوید
با تردید در تمام اطلاعیه های تابلو گشتم شاید نکته در باب بردن ساز به کلاس نوشته شده باشه و باید به سبک سیاق صدا سیما با گلی ، برگی ، درختی پنهانش کنم ؛ خودم رو توی شیشه ورودی برانداز میکنم آرایش که ندارم ، مانتوم بلند ، فقط میمونه این موهای سرکش که به زور زیر روسری پنهان میکنم ..........
وارد میشم با سالنی مدی مواجه میشم پر از دختران رنگ و وارنگ که در کنار یار دلبرانه، زمان رو به عاشقانه ترین !!! طرز ممکن میگذرونند
با کمی توجه میفهمم تنها کسی که در اون جمع حضور نداره حجاب اسلامی !!!!!
این همه سرکشی رو دوست دارم ، جراتی که هیج وقت نداشتم هنوز هم که هنوزه برای کوچکترین تغیییر همهء باید ها نبایدها رو مد نظرم میگیرم هنوز هم در دلم حرفهایی است که بارها آرزو میکنم کاش گفته بودم ، کاش جوابش رو داده بودم حرفهایی با تاریخ مصرف گذشته
دو مرداد هشتمین سالگر رفتن شاملو
سایت رسمی شاملو
از این آهنگ تو بارون که رفتی قمیشی ، من که خوشم اومد
+تاريخ جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 6:29 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران
|