تبليغاتX
تنها براي تو مينويسم؛ بي بي باران

منزلی در دوردستی هست ، بی شک هر مسافر را


مطب خلوت فقط دو آقا که مدام در باره مناظره آخر اوباما و مک کین حرف میزنن؛ یکی مخالف اوباما  یکی
 موافق ؛  که بیشتر سعی دارند برای هم افاده فضل کنند و مدام تاکید میکنند بیننده ثابت CNN و FOX NEWS هستن
موبایل فرد موافق زنگ میخوره گوشی رو برمیداره اول مودبانه سوال میکنه
 کی رفتی؟
چرا رفتی؟
تا کی میمونی ؟
یک دفعه صدا رو بلند میکنه و بی توجه به حضور ما با لحن زننده ایی میگه زود برگرد خونه ، کی بهت گفت بی اجازه من بری خونه مامانت اصلا تقصیر من که با تو ازدواج کردم باید میذاشتم خونه مادرت می موندی تا بپوسی و  بدون خداحافظی قطع میکنه !
برمیگرده به طرف اون یکی : کجا بودیم؟ مگه این زنها برای آدم حواس میذارند .

پ ن : آلبوم جدید سعید شهروز بی خوابی ارزش یک بار گوش دادن رو داره !!!!!

+تاريخ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 4:57 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران |





میگه برام یک سی دی کپی کن که توی ماشین با شوهرم گوش بدیم
میگم از  ترانه های گوگوش هم  کپی کنم؟
مثل برق گرفته ها از روی صندلی می پره و میگه نه تو رو خدا تازه علاقه شوهرم رو به خواننده زن از بین بردم لطفا فقط از  خواننده های  مرد برام کپی کن !!!!!!!!!







+تاريخ جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 11:29 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران |

 

اینجا همه چیزی تکراری است ، انگار دنیا هم به عادتی ، خو گرفته ، همه چیز شبیه هم شده ؛ حتی سکوت و هیاهو !!!
این درختی که امسال زرد پوش است پارسال هم در همین هیات در میان جماعت خودنمایی می کرد با همین تعداد نشمرده اما ثابت ، برگهای زرد شده
این بادی که نسیم وار صورتم را نوازش میکند مثل همیشه است ؛ با همان احساس و با همان وزش . اینجا همه چیز ثابت و پابرجاست یک تکرار قدیمی و بدون تلاش برای تغییر ؛ جز احساسم ، غیر از چیزها و کسانی که روزی دوست داشتم  و امروز بیزارم
جز قلبی که مدتهاست  تپیدن عاشقانه را از یاد برده و چهره ایی که هرگز در پی کلام عاشقانه سرخ نخواهد شد و خوب حس میکنم حس دستانم را که هرگز در پی همآغوشی با هیچ دستی نیستند
اینجا همه چیز تکراری است یک قصه قدیمی که سالها از زبان همه مادربزرگها شنیده ایم اینجا همه چیز ثابت است جز نگاهم ، که روز به روز غمگین تر و سردتر می شود و بدبین تر و خوب میدانم که ما دوره میکنیم هنوز را *  

 ترانه ایی از کوروس سرهنگ زاده  " دیگه فایده نداره " ممنون بی بی مهتاب عزیز

* مرثیه ایی از شاملو در سوگ فروغ

+تاريخ یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 8:28 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران |



تو ی آرايشگاه منتظرم نوبتم بشه  که زني هراسان وارد ميشه و با التماس از همه  ما ميخواد که وقتمون رو به اون بديم گويا چند ساعت پيش موهاش رو رنگ کرده بود شو هرش نپسنديده  و تهديد کرده که تا شب باید  رنگ موها رو  عوض کنه !!!!!!!!!
موها براي بار دوم رنگ ميشن و زن ميره ولي اين بار هم شوهر رنگ نميپسنده ؛ کنجکاوم براي ديدن سرانجام داستان و  عجله ایی برای رفتن ندارم ؛  سومين بار هم همان داستان تکرار ميشه کار من تموم شده که زن اين بار آروم و شرمزده وارد ميشه ميگه : خانوم اين بار موهام رو کوتاه کوتاه کن من رو خلاص !!!!





+تاريخ سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 10:1 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران |