

زمستان در کناره زاینده رود
+تاريخ جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 11:33 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران
|
پسرکي به برادرم گفته :
من روزي هزار تومن از بابام ميگيرم براي کرايه تاکسي ولي با 120 تومن بليط اتوبوس ميرم و بقيه اش رو پس انداز میکنم ................
+تاريخ دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 1:13 قبل از ظهر نويسنده بي بي باران
|
پاییز سی و سه پل
خیلی دوست دارم بنویسم پر حرفم ولی نمیدونم چه مرگم فعلا این روزها با
عکاسی سرگرمم و با پاییز زیبای اصفهان!!!!!!! فعلا چشم انتظار دوست ( یا
دوستانی !) هستیم برای تغییر روزمرگی
+تاريخ جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 3:55 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران
|
اطلاعیه فروش کلیه در نیازمندی ها ی روزنامه :
+تاريخ پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 1:28 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران
|
بعد مدتها سرم رو ميذارم روي پاش و زل ميزنم به صفحه تلويزيون يک عادت قديمي که مدتها فراموش شده بود آروم دستش رو بالا مي بره به هواي نوازش موهايم ؛ حس غرور شاید هم خجالت پشيمونش ميکنه و آروم با انگشتش ضربه ايي سرم ميزنه و من به ساختگی داد میزنم و خودم رو برای درد نداشته لوس میکنم ، عاشق اين محبتهاي مردانه اش هستم شايد براي همين که بيش از همه دنيا دوستش دارم.
با اينکه نه هم عقيده ايم ؛ نه هم هم مسير و نه هم مسلک ولي مدتهاست ياد گرفتيم براي اثبات عقيده با هم نجنگيم
+تاريخ یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 11:28 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران
|
مکان :خیابان چهارباغ مادی فرشاد اینجا باران می بارد صدای بارش باران و برخوردش با شیشه ها ، ملودی زیباییست ؛ امان از باران که در لطافت طبعش خلاف نیست !!!!پ ن: سلام ستار
+تاريخ یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 4:44 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران
|

پ ن: روزهای پاییزیم شروع شده ........
+تاريخ پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 11:21 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران
|