هوای ابری ، بارون ، قدم زدن زیر بارون اون هم با این خانم ، رعد برق کلی بهانه برای شاد بودن این روزها دلخوشم به همین بهانه های کوچک
با اینکه پاییز دوست دارم ولی شروع مهر و مدرسه مدتهاست برام جالب نیست اصلا هم دوست ندارم به گذشته برگردم روزهای مدرسه با آن هم باید و نباید چندان هم دلچسب و شاد نبود این روزها عاشق سی سالگیم شده ام و این روزمرگی آمیخته به سیاست رو دوست دارم .
مخاطب خاص: اگر هیچ وقت هم نمی دیدمت باز هم دلم برات تنگ میشد ؛ به خاطر بودنت ممنونم !!!!!
پ ن: به فکر اسباب کشیم از این بلاگفا ، وبلاگ جدید با اسم جدید
+تاريخ دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 0:17 قبل از ظهر نويسنده بي بي باران
|
کرم شب تاب گفت : رفیق خرگوش من, من همیشه می کوشم مجلس تاریک دیگران را روشن کنم. جنگل را روشن کنم. اگر چه بعضی از جانوران مسخره ام می کنند و می گویند: « با یک گل بهار نمی شود تو بیهوده می کوشی با نور ناچیزت جنگل تاریک را روشن کنی». خرگوش گفت: این حرف مال قدیمی هاست ما هم می گوییم: « نور هر چقدر هم ناچیز باشد, بالاخره روشنایی است» ( عروسک سخنگو.قصه ای از صمد بهرنگی)
+تاريخ جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 2:38 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران
|

وعده داده اند که نیمه دوم مهر زنده رود زنده خواهد شد ...... امیدوارم
+تاريخ پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 2:8 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران
|