|
منزلی در دوردستی هست ، بی شک هر مسافر را
|
زندگي مثل هميشه است ؛ خورشيد مي تابد و هوا دم به دم تغيير ميکند زن همسايه مثل هر روز براي خريد از
خانه بيرون و دخترک همسايه به انتظار آمدن سرويس مهد پاي ميکوبد و اخبار مثل هر روز از دنيايي پر جنايت و
قتل مي گويد و من بايد شاد باشم که درامنيت زندگي ميکنم ولي خبري از بهنود نيست از ناله هاي
صبحگاهش از التماس و خواهش ديشب هر که توانست رفت و يا تماس گرفت اما نشد دل سنگ را هيچ چيز نرم نميکرد حتي گريه ها و التماس هاي آخر بهنود و من اينجا تا صبح بيدار نشستم پس از سالها نا اميدانه دعا کردم نذر کردم اما بي ثمر بود....
روزهای سختی است هر روز خبر بد خسته ام.....شب بدی بود بدترین شب این سالها یعنی امیدی به بهبود این زندگی هست ؟؟
بهنود شجاعی در مقابل چشمانم اعدام شد .آرزو دارم آسمان را خارج از زندان ببینم
کرم شب تاب گفت : رفیق خرگوش من, من همیشه می کوشم مجلس تاریک دیگران را روشن کنم. جنگل را روشن کنم. اگر چه بعضی از جانوران مسخره ام می کنند و می گویند: « با یک گل بهار نمی شود تو بیهوده می کوشی با نور ناچیزت جنگل تاریک را روشن کنی». خرگوش گفت: این حرف مال قدیمی هاست ما هم می گوییم: « نور هر چقدر هم ناچیز باشد, بالاخره روشنایی است» ( عروسک سخنگو.قصه ای از صمد بهرنگی)

وعده داده اند که نیمه دوم مهر زنده رود زنده خواهد شد ...... امیدوارم
این روزها تاریخ صد ساله را دوباره ورق میزنم نفت و خون شاهزاده فرمانفرمایان ، یکرنگی شاپور بختیار و معمای هویدا عباس میلانی و... فکر میکنم این روزها تنها دانستن تاریخ که میتواند درمان درد باشد و ایمان دارم که تاریخ همیشه در حال تکرار شدن است فقط با چهره ایی متفاوت . برای هوشیار شدن باید گذشته را هزاران بار خواند
و ما دوره میکنیم هنوز را .....
مخاطب خاص : فیلدوست عزیز آدرس ایمیلی ازت ندارم اگه میشه ایمیلت رو برام بنویس ممنون
حال ما خوب است ؛ اما تو باور نکن
متصدی نمایشگاه میگفت حراست نمایشگاه گفته باید این تخت رو بردارید با سرویس خواب گلدوزی شده چون تحریک کننده است ![]()
و صدای زن می آمد که با صدایی بلند دخترکی رو خطاب قرار میداد : اومدی خودت رو نشون بدی یا کارهای دستیت رو !!!!
مرد آروم میاد جلو و میگه خانم نه مزاحمم نه بیمار ولی نتونستم جلوی خودم
رو بگیرم که این حرف رو به شما نزنم این روسری خیلی بهتون میاد و لبخندتون
هم زیباست ؛ قبل از اینکه از ش تشکر کنم مرد ناپدید شد ( فارسی رو با لهجه حرف میزد )
چهار راه توحید در نزدیکی پاساژ مریم و اوایل نظر ماشین سبز رنگ گشت ارشاد
معلوم ؛ سریع روسری رو میکشم نگاهی به سر تا پام میندازم و با سرعت آخرین بازمانده آرایش رو هم پاک میکنم در کنار ماشین مردی قد بلند با لباسی سراسر سبز رنگ ایستاده که بی سیمی در د ست دارد و مردی دیگر در همان هیات در کنارش ایستاده مرد بی سیم
به دست دختری 16 یا 17 ساله را که روسری رنگی و چهره ایی زیبا داشت نگه
میداره ولی دوست دختر فرار میکنه مرد به همراهش میگه برو دنبالش در نره از اون طرف ر فت ......
هر دو ماجرا مال چند ماه پیش
این هم اولین هنر نقاشی من در سال ۶۳ که به مهد کودک میرفتم البته فکر نکنید حالا بهتر شده باور کنید الان هم مجبور بشم نقاشی بکشم دست کمی از این نداره:![]()

وبلاگ یاسمن رو هم فراموش نکنید

کتاب کیمیا خاتون رو تازه تموم کردم کتاب غم انگیزی ، با زبان گیرا و شفاف و نگاهی زنانه به محیطی کاملا مردانه ؛ نمیدونم چقدر ماجرا تخیلی یا واقعیت ( نویسنده داستان مدعی واقعی بودن این اتفاقات ) در این داستان هر چند مولانا فردی عاقل سخنور با دانش و کمالات معنوی و قومی همدل و مرید اوست ولی نه شوهر و نه پدر خوبی است و با آن همه کمالات ؛ هنوز هم زنان را در حاشیه می بیند و شمس تبریزی که در 50 سالگی نادختری جوان مولانا را به همسری میگیرد و باقی قضایا کتاب زیبایی است و دلم میگیره وقتی کیمیا خاتون از شمس کتک میخورد ؛ عصبانی میشوم وقتی علاءالدین باری رسیدن به عشق هیچ تلاشی نمیکند.
این هم یک مطلب در مورد این کتاب
به وبلاگ یاسمن خانم یک سر بزنید شاید بشه با هم دختری رو صاحب پالتو کرد و دیگری را صاحب جهاز ....
پسرکي به برادرم گفته :
من روزي هزار تومن از بابام ميگيرم براي کرايه تاکسي ولي با 120 تومن بليط اتوبوس ميرم و بقيه اش رو پس انداز میکنم ................

با لحن التماس گونه ایی میگه تو رو خدا این بار قبول کن که اینها بیاین خونه حالا تو بیا ببین شاید خوشت اومد یک نه بلند میگم سرم رو میندازم توی کتاب منتظرم مثل همیشه بره که این بار نمیره
میگه بچه خوبیه وضع مالیش خوبه کار زندگی و.....
میگم میدونی موقع سنگسار مرد رو تا کمر توی گودال میکنند زن رو تا سینه
بی توجه به من به حرفاش ادامه میده میدونی قبول کرده تو ادامه تحصیل بدی ، کار کنی ، حتی گفته همه شروط رو هم قبول میکنه ؟( چه از خود گذشتگی )
میگم وحشتناک توی گودال بری به سرو بدنت سنگ بزنن بعدوقتی تلاش میکنی که فرار کنی نمیشه نمیتونی ، دست و پات در خاک بسته است ، مرگ وحشتناکیه
میگه تا کی میخوای به این زندگی ادامه بدی به این افکار ؟ تا کی میخوای با خودت با آینده ات بجنگی بدون یک مرد بدون یک شوهر چطور میخوای زندگی کنی؟
میگم میدونستی اگه زنی توسط مردی کشته بشه خانواده مقتول باید ما به التفاوت دیه مرد رو بپردازند ؟
این بار نا امید میشه میگه تو که همیشه مثل الان جوون و شاداب نیستی به فکر چه سال دیگه باش !!!!!
بعد رفتنش چند بار تکرار میکنم جوونی و شادابی!!!
پ ن برای مخاطب خاص: آرزو وای به حالت فضولی کنی![]()
پن: اگه نمیتونید کامنت بذارید مشکل از بلاگفا که باز قاطی کرده ![]()
با عصبانیت تو ی خونه دارم این ماجرا رو ( با تقبیح عمل مرد ) تعریف میکنم و شروع میکنم به سخنرانی که زن و شوهر حتی توی رازها شریکند مرد حتما باید به زنش میگفت ؛ که یکدفعه مهمانمان میگه خوب چه اشکال داره !!!! اصلا مرد نباید به زنش بگه چقدر درآمد داره آخه میدونی از بس زنها ولخرجند و تا ریال آخر حساب مرد رو خالی نکنند شب خوابشون نمیره ....
قیافه من :![]()
![]()
جدا زن هر چی بد باشه و عمل مخفی کردن حقوق و حتی اموال در هیچ صورتی پسندیده نیست .....راستی کسی هست که چنین مشکل داشته باشه چطور باهاش مبارزه میکنه؟ خیلی برام جای سوال که به شریک زندگیت هم دروغ بگی انگار شریک کاریت !!!!
در این رابطه " چه کسی جرات خرجی گرفتن داره " راهکارهایی برای زوج های جوان در موقع نوشتن عقدنامه و نفقه ارائه داده که زیاد وقتتون نمیگیره ولی خوندنش رو حتما حتما توصیه میکنم
کتابهاي صادق هدايت رو توي کتابخونه مي بينه و ميگه همه این کتابها رو خوندي ميگم اره با تعجب نگاه ميکنه با تاکيد مي پرسه همه همه بي حوصله جواب ميدم اره ديگه ! ميگه پس چطور هنوز زنده ايي ؟ به تعجب نگاش ميکنم مي پرسم چه ربطی داره ؟ اخه معلم ادبياتمون گفته هر کي کتاب ها ي هدايت رو بخونه حتا خودکشي ميکنه
سالها پيش که اول دبيرستان بودم در مسابقات شعر يا مطالعه تحقيق (يادم نيست کدوم بود ) نفر اول استان شدم و براي اعلان نفرات اول کشور به تهران رفتم ؛ مردي از شعراي معروف مذهبي که مقبول جو حاکم بود ( چند سال پيش هم فوت کرد ) ازم پرسيد از چه کسانی شعر ميخوني؟ بادي به غبغب انداخته بود و منتظر بود من اسم اون رو بيارم( راستش تا اون موقع حتی اسمش هم نشنیده بودم ) گفتم شاملو ، فروغ ، اخوان با تعجب نگام کرد گفت ميدوني شاملو از عوامل صهيونيست و فروغ زني بد !!! ( فکر کنم برای اینکه من با کلمات بد آشنا نشم از دیگر الفاط رایج استفاده نکرد ) ولي يادم نيست در مورد اخوان چي گفت ........ما عادتمون به هر چی مخالف نظرمون همیشه اتیکت بدنامی میزنیم
چند روز پيش در حال خريد هديه براي دوستي:
فروشنده ازم پرسيد کادو پيچي کنم ؟ گفتم نه لطفا توي جعبه بذاريد ، صداش رو نازک کرد (به جان خودم اگه پشت تلفن باهام حرف میزد عمرا می فهمیدم مرد ) و پشت چشمی نازک ، با لحن تمسخر آمیزی گفت منظورتان باکس !!!! فکر کنم به اون کارتون هاي ميوه و بسکوييت ميگن جعبه و جعبه هاي فانتزي کادو ميگن باکس (Box ) !!!!راستش من که فرق این دو تا کلمه رو نفهمیدم .
بلاگفا هم قاط زده انگار تمام پستهای اخر رو حذف کرده ![]()
![]()

خاله زنک بازیم گل میکنه با هیجان میشینم کنارش و سراغ دوست و آشنایان ولایت رو میگیرم ، کی عروسی کرد ، کی طلاق گرفت و کی رفت خواستگاری یا خواستگار براش اومد
سراغ یکی از دوستان رو میگیرم زل میزنه بهم با غیض میگه مثل خودته از هر کسی خوشش نمیاد ، به همه جواب رد میده اصلا از ازدواج گریزان ، مثل خودت ؛ به مادرش سپردم دعایی رو با آب و غذاش به زور بهش بده بخوره تا دهنش بسته بشه
فکر کنم باید مواظب غذا خوردنم باشم فعلا نه میخوام بختم باز بشه نه دهنم بسته
دختر همسایه اش ۷۰۰ هزار تومن پول داده به دعا نویس که بختش باز بشه ، میگفت هر چی خواستگار داشته زود پشیمون میشدن و دو سه باری هم تا پا عقد رفته و بهم خورد بالاخره ازدواج کرد و رفته در یکی از شهرهای کوچیک نزدیک ولایت ما که حتی امکانات اولیه اش هم از شهر ما کمتر بود ساکن چند وقت پیش زایمان کرد و برگشته خونه باباش با بچه ، میگه دیگه بر نمیگردم به اون دهات !!!!!!!
پ ن : خیلی غمگینم اون هم بی دلیل اون خوره معروف هدایت بدجوری آزارم میده !!!!!
بر تابلو اعلانات بزرگ نوشته بودند : لطفا با حجاب اسلامی وارد شوید
با تردید در تمام اطلاعیه های تابلو گشتم شاید نکته در باب بردن ساز به کلاس نوشته شده باشه و باید به سبک سیاق صدا سیما با گلی ، برگی ، درختی پنهانش کنم ؛ خودم رو توی شیشه ورودی برانداز میکنم آرایش که ندارم ، مانتوم بلند ، فقط میمونه این موهای سرکش که به زور زیر روسری پنهان میکنم ..........
وارد میشم با سالنی مدی مواجه میشم پر از دختران رنگ و وارنگ که در کنار یار دلبرانه، زمان رو به عاشقانه ترین !!! طرز ممکن میگذرونند
با کمی توجه میفهمم تنها کسی که در اون جمع حضور نداره حجاب اسلامی !!!!!
این همه سرکشی رو دوست دارم ، جراتی که هیج وقت نداشتم هنوز هم که هنوزه برای کوچکترین تغیییر همهء باید ها نبایدها رو مد نظرم میگیرم هنوز هم در دلم حرفهایی است که بارها آرزو میکنم کاش گفته بودم ، کاش جوابش رو داده بودم حرفهایی با تاریخ مصرف گذشته
دو مرداد هشتمین سالگر رفتن شاملو
سایت رسمی شاملو
زن و مرد هنرپيشه حريصانه همديگر رو مي بوسند
مادربزرگم اين صحنه رو مي بينه به نهايت تمام گناه هاي کرده و نکرده اش استغفار ميکنه و تحکم آميز ميگه خاموشش کن ، اين اجنبي هاي بي دين ايمون اصلا حيا ندارند
فيلم مورد علاقمه فردا هم مطمئن نيستم براي ديدن تکرارش برق باشه حوصله سانسور کردن هم ندارم ميگم خواهر و برادرن !!!! با تعجب نگاه ميکنه ميگه راست ميگي؟ پس خدا رو شکر اشکالي نداره نگاه کن عزيزم
ميپرسه اين دخترهايي که با لباسها مي رقصند بي کس و کارند؟ پدر مادر ندارند ؟ اصلا کارشون چيه ميگم نميدونم حتما شغلشون رقاصی ديگه بعد آروم زمزمه ميکنه ان شاءالله که ايراني نيستند
پسرک درس نميخونه به هيچ طريقي ، نه تشويق نه تنبيه ، پدرش با عصبانيت سرش داد ميکشه (بدون توجه به بودن من ) و مدام اين جمله رو تکرار ميکنه درس نخوني ميخواي چکاره بشي بدبخت ميشي ، علاف، بيعار يکدفعه به من اشاره ميکنه : ببين ميخواي از اين بدتر بشي تازه درس خوند و هيچي نشد حالا خدا به داد تو برسه !!! خدا رو شکر هيچي نشديم حداقل آيينه عبرت شديم
یک اهری بازی جدید راه انداخته آخرین باری که برقتون رفت کی بود برای ثبت در تاریخ !
کسی از دوستان با تور سفر به تاجیکستان داشته؟
پس از تحریر: (...) عزیز ممنونم خوشحال میشم همچنان از نظراتون استفاده کنم
هامون رو هیچ وقت در سینما ندیدم نمیدونم چرا همه اهل خانواده خاطره شان از هامون در سالن تاریک سینماست ولی برای من نه هامون رو سالها بعد از تمام شدن دوره ممنوعه ویدیو ایجاد ودیو کلوپ دیدم نه یک بار بلکه چندین بار عاشق اون صحنه دعوا در دادگاه بودم
بعد ها همیشه بازیگر فیلمها مورد علاقه ام بود پری سارا بانو کاغذ بی خط سالاد فصل و....تا اینکه چند سال پیش خیلی تصادفی مهمان خانه عمه در خرمشهر شد برای ساختن فیلمی جنگی همراه حاتمی کیا چقدر منتظر بودیم تا از این فرصت برای دیدنش استفاده کنیم که نشد و چقدر پسرعمه باج گرفت برای گرفتن امضا که اون هم نشد امروز از خبر شنیدن مرگش شوک آور بود و ناراحت کننده و نگرانم برای بقیه کسانی که که نوجوانی و جوانیم را رنگ رو یی متفاوت داده اند
به قول دوستی از فردا در جدول فروش نوار شعر خوانیش در صدر قرار خواهد گرفت
تماس میگیره با لحن بی ادبانه میگه :
خانم براتون کار پیدا شده ، مبارکه
میمونم که این لحن بااین جمله مودبانه اصلا هماهنگ نیست
تماس که قطع میشه تازه یادم میاد محل کار رو نپرسیدم این بار که زنگ میزنم و میپرسم خانم برای کجا؟ هنوز جمله از دهنم خارج نشده با صدایی شبیه فریاد میگه من که گفتم مبارکه ، فولاد مبارکه خانم
به یک لیسانس ادبیات اس ام اس میدم و سوالی میپرسم ، مدتی میگذره و جواب نمیاد زنگ میزنم برای تکرار سوال ، میگه خوب تو که آخر جمله علامت سوال نذاشتی من از کجا بفهمم که جمله ات سوالی!!!!!![]()
لیسانس ادبیات خاقانی شِروانی را خاقانی شَرَوانی خوند ![]()
دکتر برا ی تجویز دارو نیم ساعتی من رو معطل کرد تا از کتابچه داروها برام دارو پیدا کنه البته حتما بهم حق میدید که نسخه تجویز شده همچنان بی مصرف بمونه ![]()
کارآموز وکالت بر این حرفش اصرار داشت که دختر با*کره در موقع طلاق تمام مهریه میگیره تا قانون رو نشونش دادیم ، راستش نمیدونم چطور داشت دوره کارآموزی طی میکرد وقتی این موضوع بدیهی رو بلد نبود![]()
فالگیر بعدی تلفنی بود زنی از اهالی جنوب که وقتی بهش گفتم برای چی میخوام باهاش حرف بزنم دیگه قید فال رو برام زد و شروع کرد از تعریف از زنانی فا*حشه که برای ثابت ماندن هم*خوابه شان به او مراجعه میکند و زنانی که صیغه میش وند قبل از بذل مدت برای اینکه با دعایی بتوان موقت را به دایم تبدیل کرد پیش او میان مثل یک روانشناس حرف میزد میگفت خیانت و صیغه توی جامعه شبیه یک سرطان شده
سومین فالگیر هم دختری مطلقه بود که تنها ی تنها برای امرار معاش کار میکرد میگفت نه هنری دارم نه مدرکی چکار میتونم میکنم که خدا رو شکر اینجا فهمیدیم تا اخر همین امسال مشکل مجردی ما حل می شود انگار تمام مشکلات دختران جوان به ازدواج ختم می شود
تعجب آور زنان تحصیلکرده و داری مقام اجتماعی تثبیت شده بود که برای فالگیری به این زنان مراجعه می کردند حتی به گفته یکی بعضی افراد با پرداخت مبلغی بیشتر از او میخواهند که به طور خصوصی برایشان فال بگیرد و جالب اینجا بود همه این افراد با دعا نویسی در ارتباط بودن و بنا بر توجه فرد به موضوعی مثلا کار ازدواج و.... مدعی میشدن که وی دچار طلسم شده و باید با پرداخت مبلغی گزاف این طلسم رو باطل کنند و این شخص از اون دعا نویسی پورسانتی میگرفت ....................روی هم رفته تجربه خوبی بود!!!!!!
بگذریم از آینده نگری که برام کردن چند باری هم نزدیک شدن ولی خوب بدبختی اینجاست من اعتقاد ندارم !!!!! جالب اینجسات جایی که ساده رفتم و مثل بچه مدرسه ایی ها بختم بسته بود جایی که کاملا مد روز رفتم ده نفر توی صف بودن و من فقط و فقط باید انتخاب میکردم بخصوص شغل طرف اصلی هم وکیل یا قاضی بود بود حالا چرا قایم شده نمیدونم
![]()
بعد از تحریر: ۱- بعد مدتها به خودم جرات دادم اون قالب تیره رو عوض کنم دیگه خسته کننده شده بود ۲ - جالبه که دوستی بعد از انتشار این پست با جستجوی در طلسم مردان به این وب اومده!!!



برای مادربزرگم عجیب ترین اتفاق طول دوران جوانیش ماجرای دخترکی بود که به اجبار باید تن به ازدواج با پیرمردی میداد و در شب ازدواج با خوردن تریاک خودکشی کرد
و مادرم در دوارن دانشسرا از دخترانی شنیده که بخاطر عشق و یا داشتن دوست پسر کشته میشدند چیزی که آن زمان هنوز نام قتل ناموسی نداشت و اینقدر برای مردم بدیهی نبود
و من زنی را دیده ام که شکنجه شد ، به او تجاوز کردند ، پدری را دیدم که دخترک 4 ساله اش را مورد تجاوز قرار داد یا سربرید و سرش را به نشانه افتخار بر سر در خانه اش نهاد من زنی را دیدم که شوهرش را به بخاطر فسادش به قتل رساند و من دختری را میشناسم که در کودکی به بهایی اندک صیغه مردی شد دیدنی های من در این 28 سال بیش از آن است که مادربزرگ 70 ساله ام دیده است جایی خواند ه ام که باید فاتحه ملتی را خواند که در آن ناهنجاریها تبدیل به امری بدیهی شوند .
8 مارس دیگر یک بهانه نیست ، از مردانی گفتن که روزانه زنان را میزنند ، میکشند ، تجاوز میکنند و گفتن از زنانی که سالهاست در راهرو دادگاه گم شده اند برای حداقل حق بدیهی خود، دیدن فرزند ، حق طلاق، مسکن علی حده و...... کار تازه ایی نیست باید کاری کرد ایستادن در برابر مردان داد برابری کشیدن هیچ کمکی نمیکند گاهی مجبوری دست به دامان کسانی شوی که همیشه فکر میکردی دشمن تواند .
در قاموس من دل شکستن ، دروغ ، ریا و نامهربانی هرگز بخشیده نخواهند شد با این همه یاد گرفتم که هرگز حتی به حقیر ترین آدمی که آزارم میدهد توهین نکنم و سکوت تنها هنر من در این هنگامه است اگر یاد بگیریم که برای هم دسیسه نکنیم زندگی زیباتر خواهد شد و این موضوع هیچ فرقی ندارد تو زن باشی یا مرد
زال عزیز این هم متن جدید ، هرچند آنقدرها هم روزهای خوشی نیست هرچند که از این روزها ننویسم و جایی ثبت نکنم شکست ،خبر بد و.... انگار جزیی از روزمره من شده منتظر معجزه ام آن هم در زمانه ایی که هرگز نباید انتظار آمدن پیامبری را کشید
هوس میکنی در یک غروب پاییزی و نیمه ابری ، بزنی به دل کوچه و سعی میکنی از آرامش موجود کمال استفاده رو بکنی که ناگهان صدای جیغ زنی تمام کوچه رو پر میکنه چند خانه ایی با ما فاصله داره ولی صدایش آن چنان نزدیک است که به خوبی حرفهایش را میشنوی از تک تک پیامبران درخواست کمک میکند و از تنهاییش دم میزنند و اینکه چرا باید هر روز کمک بخورد از فریادهایش میفهمم شوهری معتاد دارد ! چند نفری از خانه بیرون زده اند هیچ تلاشی برای کمک به او نمیکنیم هیچ ارگانی برای تماس نیست با 110 تماس بگیریم مدعی میشود دعوای خانوگی به ما ربطی ندارد ! هر چه باشه زن و ملک مردی که میتواند با او هر کاری کند که دلخواهش باشد . یاد مرد مدعی عشقی می افتم که سالها پیش سینه سپر کرد و گفت گاهی لازم است برای بقا زندگی و اثبات حرفهایت به شریک زندگیت به زور متوسل بشی !
پ ن: خواهرم برای درخواست کار و تدریس خصوصی با آموزشگاهی تماس گرفت و وقتی که فهمیدن مجرد ، این موضوع رو بیان کردند که در روز ارائه مدرک به آموزشگاه حتما با پدرش مراجعه کنه !
تاکسي نوشت با اجازه از آقاي غياثي !
صداي گوينده راديو به زحمت بين اون همه پارازيت و سرو صدا شنيده ميشد و راننده هم هيچ تلاشي براي تغيير موج نداشت تا اين که بحث رسيد به لايحه قانون حمايت از خانواده و مبحث ازدواج مجدد که راننده با عجله صداي راديو رو بلند کرد و رو کرد به مرد کناريش و گفت اگه توي اين 28 سال يک کار خوب کردن همين بوده !
زن مدام براي دوستش از وضع نابه سامان دوران بارداريش صحبت ميکرد و اينکه حالش زياد خوب نيست بعد هم اشاره کرد به آقايي که جلو نشسته بود و گفت امروز هم به خاطر آقامون اومدم بيرون از صبح آقامون غر ميزنه که چقدر ميخوابي بلند شو بريم بيرون باور کن اگه اين آقامون نبود اصلا ازخونمون بيرون نمي اومدم چکار کنم آقامون ! و بعد زد زير خنده ! بگذريم که تا چند دقيقه مونده بودم منظور از آقا کيه !
مطب دکتر شلوغ پر از آدمهایی متفاوت و فرهنگهای مختلف که بیشترشون از روستاهای اطراف اومدن هنوز خبری از دکتر نیست کلافه ام و بی حوصله ،پیرزنی که از لباسش معلوم اهل روستاست و وضع مزاجی خوبی نداره ، با صدايي نگران مدام از منشی می پرسه پس کی دكتر مياد من باید تا شب نشده برگردم روستا من كسي رو توي شهر ندارم !!!! دیگران برای کشتن وقت شروع می کنند به بحث کردن و بهترین بحث سیاسیه و اینکه وضع جامعه خراب شده ! یکدفعه مطب تبدیل به یک میتینگ میشه گروهی ناراضی از وضع موجود و یک گروه هم موافق عملکرد رییس جمهور و اون رو مدافع عدالت می دونند مردی معتقد بود که جلوی دولت کنونی رو گرفتن و مدام تاکید میکرد که : آقا جان نمیذارن کارش رو بکنه یادم افتاد همین نسخه رو توی اون ۸ سال برای خاتمی پیچونده بودن آقایی دیگه از نا امنی می گقت از نابسامانی اوضاع ، خنده ام گرفت آخه توی این چند سال ما کی امنیت داشتیم ؟؟ ديگري دفاع ميكرد كه مگه نميبينيد جلوي مفاسد اقتصادي ايستاده و شروع كرد به طرح رقمهاي نجومي كه در اين چند وقت به بيت المال برگشتند و اون به خاطر تلاش دولت جديد ! و من فكر ميكنم مردم ما چقدر ساده اند و توي اين جور بازيها چه راحت فريب مي خورند با این همه تجربه که پشت سر گذاشتیم !!! بحث اونقدر داغ بود که متوجه اومدن دکتر نشدن، وقتی نوبت من شد دکتر که اهل شمال بود تعریف می کرد توی این بارش اخیر شهرشون آسیب دیده می گفت به خاطر قطع بی رویه درختان ، شهر و روستاهای اطراف در خطر سیل ، او هم نگران خانواده اش بود و اینکه مجبور توی خوزستان بمونه و من تمام مدت به این موضوع فکر می کردم که اون پیرزن چطور می خواد برگرده روستا توی این جامعه نا امن !!!!
خشونتهاي خانگي از قديمي ترين جرايم عليه زنان است و به علتآنكه بيشتر خشونتها در چهار چوب خانه اتفاق ميفتد كه كمتر كسي از آن با خبر مي شود تا چند دهه پيش زنان كتك خوردن ؤ ازار از سوي شوهر را در نشان علاقه او نسبت به خود مي دانستند و حتي گروهي آن را به عنوان ركني از زندگي زناشويي پذيرفته بودند و حاضر به شكايت به هيچ صورت ممكن نبودن ولي مشكل اينجاست كه در گذشته اين نوع خشونتها تنها به ضرب و شتم ختم ميشد ولي امروزه ماهيت جنايتي به خود گرفته و در بيشتر موارد زن قرباني مي شود و قاتل هم يا ادعاي جنون مي كند و يا مدعي ناموسي بودن قتل مي شود و حتي اگر شرايط فوق ثابت نشود خانواده مقتوله بايد نيمي از ديه مرد را بپردازد تا وي اعدام شود و از اگرخانواده مقتوله توانايي مالي نداشته باشند اعدام او تا حدودي منتفي خواهد شد . متاسفانه در كشور ما خانه هاي امني براي حمايت از اينگونه زنان به طور گسترده وجود ندارد و بيشتر حالت خصوصي دارند و از حمايت دولتي برخوردار نيستند . خشونت تنها در باب ضرب و شتم و یا قتل نیست بلکه بسیاری از زنان در خانه خود تحت شکنجه ها و سوئ استفاده های حسمی و جنسی قرار میگیرند که متاسفانه در قوانین ما تجاوز جنسی از سوی شوهر پذیرفته نشده است.
شاید تنها نقطه مثبت این مضوع آگاهی زنان به قوانین باشد که در هنگام وقع خشونت به پزشکی قانونی مراجعه کرده و تشکیل پرونده می دهند و تا حدودي می توانند حمایت قانون را نسبت به خود جلب کنند و شايد يكي از علت مهم رشد خشونتهاي خانگي عدم ضمانت اجرا لازم درباره مرتكبين آن است و شايد با رويكردي علمي و قانونمدار به اين نوع جنايتها و توجه به آن به عنوان يك جرم مستقل بتوان از تعدد آن به طور محسوسي كاست
این هم از وب گروهی راهیان سپیده